تولد!!
روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم!!!
پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم
پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی
من زاده ي شهوت شبي چركينم
در مذهب عشق ، كافري بي دينم
آثار شب زفاف كامي است پليد
خوني كه فسرده در دل خونينم
من اشك سكوت مرده در فريادم
داد ي سر و پاشكسته ، در بي دادم
اينها همه هيچ … اي خداي شب عشق
نام شب عشق را كه برد از يادم ؟
از کارو
September 19, 2010 at 3:32 am |
وای نه .. فک کن ، اگه تو اون شب به دنیا نمی اومدی امرزو کی باید این پستو توی این وبلاگ می ذاشت ؟ .. هر چند اکسیژن هوا به باد فنا نمی رفت .. ولی خب دیگه .. دوستی و نمیشه کاریش کرد
)
راستی .. تولدت مبارک .. پس کیکش کو ؟
September 19, 2010 at 2:24 pm |
امان از دست تو !
ممنون
September 19, 2010 at 8:46 pm |
[...] صورتی: روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم 2010/09/19 بدست 5pesar پیوند به منبع [...]
September 20, 2010 at 5:57 am |
تولدت مبارک صورتی جان.از این سوالا از خودت نپرس!به جواب نمیرسی!اون شب نه یه شب دیکه به دنیا میومدی
September 21, 2010 at 9:41 am |
ممنون
September 21, 2010 at 8:18 am |
تولدت مبارک پسر.حالا که به این دنیا اومدی پس از زندگی لذت ببر
به خاطر تمام آن چیزهایی که داری و یاهرچی که می خوای بدست بیاری خوشحال باش
September 21, 2010 at 9:43 am |
ممنون دانیال جان